Showing posts with label WCP/ELIOT. Show all posts
Showing posts with label WCP/ELIOT. Show all posts

Tuesday, March 3, 2015

4-T S ELIOT:HOLLOW MEN /P NIKFAR


«انسان‌های توخالی» 
تی.اس.الیوت
برگردان: پویا نیک‌فر.
1
ما انسان‌های توخالی هستیم
انسان‌هایی با ظاهرهایی پُر
تکیه می‌زنیم به یکدیگر
با ادراکِ پُر شده‌ی پوشالی‌مان، آه!
آرام و بیهوده‌اند
صدای‌ی خشکیده‌ی‌مان
آنگاه که نجوا می‌کنیم با یکدیگر
چون نسیمی لای‌ِعلفزاری خشک
یا چون گام‌های موشی روی شیشه‌ی شکسته‌ی سردابه‌ی خشکیده‌ی‌مان.
شکل دادنی بدون شکل، سایه‌دار کردنی بدونِ رنگ
فلج شدنی اجباری، اشاره‌هایی بی‌تکان
آنان که با چشمانی صادقانه
به سرزمینِ دیگر مرگ گام نهادند
به یاد می‌آورند ما را
نه چون گمشده‌ای با جان‌های پُرآشوب
که تنها انسان‌هایی تو خالی
با ظاهرهایی پُر.
2
چشم‌هایم در رویای‌ی جان‌باخته‌ی جهان
شهامتِ دیدار در رویا را ندارند.
نمایان نیستند اینها:
چشم‌ها، آنجا،
می‌تابند چون آفتاب روی پایه‌های شکسته
درختی تاب می‌خورد اینجا
و صداها
در آواز باد
دورتر و صادقانه‌تر از
ستاره‌های تارند.
بگذار،
نزدیک نباشم
به این جهان جان‌باخته‌ی رویایی
بگذار،
بی‌وقفه نقاب‌ها عوض کنم
در لباس خبرچینان و افسران.
رفتاری چون رفتار باد
نزدیک‌تر هرگز
که ملاقاتِ آخری نیست
در گرگ و میش این جهان
3
این‌جا سرزمین مردگان است
سرزمینِ کاکتوس‌ها
این‌جا،
دستانِ بی‌جانِ مُلتمسِ مردی
زیر درخششِ ستاره‌ای تار
به تصویرِ سنگی که پابرجاست می‌رسد
آیا
در رویای جان‌باخته‌ی جهان چنین است
تنها بیدار شدن
در ساعتی که ما هستیم
لرزه‌ای با لطافت
لب‌هایی که در تمنای بوسیدن‌اند
اکنون ،
دعاگونه به سنگی شکسته شکل می‌بخشند
4
چشمانی این‌جا نیست
این‌جا،
در درّه‌ای از ستاره‌های بی‌جان
نیست چشمانی.
جهان‌های گم شده‌اند
در این درّه‌ی ژرف
آرواره‌های گُم‌شده‌ی‌مان
در آخرین سرزمین‌های دیدار
جُستیم
یکدیگر را در دلِ تاریکی
و بی‌هیچ کلامی
گرد آمدیم در ساحلی از رودهای پُر تلاطم.
نمی‌بینیم، مگر
چشم‌هایمان پیدا شوند
چون ستاره‌ای جاویدان
طلوع می‌کند
تنها به انتظار
انسان‌هایی توخالی
از جهانِ گرگ و میش بی‌جان
5
این‌جا، ما به گِرد گلابی تیغ‌داری هستیم
گلابی تیغ‌دار، گلابی تیغ‌دار
این‌جا در ساعتِ 5 صبح
ما به گِردِ گلابی تیغ‌داری هستیم
میانِ افکار
و حقیقت
میانِ تکان
و عمل
سایه‌ای قد می‌کشد
که ازآنِ توست این جهان
میانِ لقاح
و آفرینش
میان احساس
و پاسخ
سایه‌ای قد می‌کشد
که زندگانی دراز است بسیار
میانِ خواستن
و تشنج
میانِ لیاقت
و زندگانی
میانِ ذات
و نسب
سایه‌ای قد می‌کشد
که ازآنِ توست این جهان
ازآنِ توست
این زندگانی
ازآنِ توست
جهان را این‌‌چنین پایان است
جهان را این‌چنین پایان است
جهان را این‌چنین پایان است
نه با صدای انفجار،
که با ناله‌ای.

3-T S ELIOT:HOLLOW MWN/P LASHKARI



اين سرزمين مرده هاست

اين سرزمين کاکتوس هاست

اينجا پيکره های سنگی برافراشته اند

و آنان در زير سو سوی ستاره ای غروب کنان

تضرع دست های مرده ای را دريافت می دارند

آيا در دگر ديار،مرگ هم

چنين است

که تنها بيدار می شويم

وهمان ساعت

از محبت به خود می لرزيم

و لب هايي که خواهان بوسيدنند

به سنگ های شکسته نماز می گزارند...



 از شعر مردان پوک 
 آهنگ های چهارگانه ی ت.اس.اليوت 
ترجمه ی پرويز لشکری


ما مردان پوکیم
مردان انباشته ایم
یکدیگر را تکیه گاهیم
کله ها مان را از کاه آکنده اند
افسوس هنگامی که با هم زمزمه می کنیم
صداهای گرفته مان
همچون آوای باد در علف های خشک
و یا پاهای موش بر شیشه شکسته
سردابه هامان
آرام و بی معنی است شکل بی قالب - سایه ی بی رنگ
نیروی فلج گشته- اشاره بی حرکت
آنان که با چشم های مستقیم و بی پروا
به دگر دیار مرگ سفر کرده اند
اگر هرگز از ما یاد می کنند
نه به عنوان روح هایی سرکش و سرگردان
اما تنها به عنوان مردان پوک
مردان انباشته.
چشم هایی که جرات ندارم
در دیار مرگ در خواب ببینم
اینان ظاهر نمی شوند:
آنجا چشم ها نور آفتابند بر ستونی شکسته
آنجا درختی در نوسان است
و صداها دورتر و با وقار تر
از ستارهه ای غروب کنان
در آواز خوانی باد رها
مرا بگذار در دیار خواب مرگ
نه نزدیک تر باشم
بگذار تا من هم عمدا لباس بدلی: پوست موش و
پوست کلاغ
چوب هایی که در کشتزاری بر هم صلیب گشتع اند داشته باشم
نه نزدیکتر
و چنان رفتار کنم که باد رفتار می کند
نه نزدیک تر
آن دیدار نهایی
در دیار شاامگاه
این سرزمین مرده هاست
این سرزمین کاکتوس هاست
اینجا پیکره های سنگی بر افراشته اند
و آنان در زیر سوسوی ستاره ای غروب کنان
تضرع دست های مرده ای را دریافت می دارند
آیا در دگر دیار مرگ هم
چنین است
که تنها بیدار می شویم
وهمان ساعت
از محبت به خود می لرزیم
و لبهایی که خواهانن بوسیدنند
به سنگ های شکسته نماز می خوانند
چشم ها اینجا نستند
اینجا چشمی نیست
در این دره ی ستارگان میرا
در این دره ی پوک
این شکسته آرواره دیار های گم گشته
در این میعادگاه نهاییمان
بر لبه رود آماس کرده گرد آمده ایم
کورمال کورمال پیش می رویم
و از سخن گفتن دوری می جوییم
کوریم- مگر آن که چشم ها دوباره ظاهر شوند
به صورت ستاره ای ابدی
گل صدبرگ
دیار شامگاه مرگ
تنها امید
مردان پوک
دور انجیر کاکتوس می گردیم
انجیر کاکتوس - انجیر کاکتوس - انجیر کاکتوس
دور انجیر کاکتوس می گردیم
صبح ساعت پنج
میان اندیشه
و حقیقت
میان حرکت
و عمل
سایه می افتد
چون جهان زان توست
میان تصور
و آفرینش
میان احساس
و تاثر
سایه می افتد
زندگی دراز است
میان هوس
و تشنج موضعی
میان قدرت
و هستی
میان ذات
و انحطاط
سایه می افتد
چون جهان زان توست
جهان است . . .
زندگی است . . .
جهان بدین سان پایان می پذیرد
جهان بدین سان پایان می پذیرد
جهان بدین سان پایان می پذیرد
نه با گرمبی - با ناله ای . . .

2-T S ELIOT:HOLLOW MEN



Moj Magazine
Hollow umen by T S Eliot
مردان پوك را پيش تر بيژن الهى ترجمه كرده بود با شگردها و ترفندهاى خاص خودش . بعد فرخ تميمى هم رونويسى ناشيانه يى از آ ن در مجله بنياد ١٣٥٧ در آورد . يك ترجمه هم از اميد مهرگان نامى هست كه همراه متن أصلى است و مناسب براى مقايسه . البته شعر اليوت در ترجمه نياز به توضيحات و حواشى دارد و از همين روست كه گاه مترجمانى همانند حامد سليمان تبار توضيحات را آگاه و نياگاه در متن فارسى مى گنجانند اما ترجمه ى تميمى با ترجمه ى يك متن تفسيرى همراهست كه آن هم گام مثبتى است در شناخت شعر و شاعر و اشاراتش. ..كوشش خواهد شد اين كارها را اگر پيدا شد در اين جا بياورم كه در مقوله اليوت شناسى از ترجمه ى سر زمين ويران دكترشعله ور تاكنون ارزش هايى را پديد مى إورد. يادداشت ها و برداشت ها و برخورد هاى كار حاضر هم ارزش هاى خود را دارد و سپاس از مترجم و يادداشت نگاران
ف.س
بازگردانی شعری از الیوت به زبان من
۱
ما مردان تو خالی
ما مردان پر
هم سربندهامان پوشیده از نی . آه !
صدای خشک مان وقتی پچ و پچ میکنیم
ایا ساکن است و بی معنی ؟
ایا همان باد است در علف خشک؟
یا صدای پاهای موش های صحرایی
-بر شیشه های شکسته - در خش و خش انبار؟
شکلی بدون شکل
سایه ای بدون رنگ
نیرویی فلج
ژستی مرده
آنها کسانی اند که صلیب در دست میفشارند و چشم دوخته اند
به مرگ شاهی دیگران :
به یاد بیاورمان -اگر در همه - نه چون باخته ایم
روح قهار، یا تنها
همانطور که مردان تو خالی
مردان پر
۲
چشمانم ترسیده اند به ملاقات رویا روند
در امپراطوری رویای مرگ ها
این به دید نمی آید که :
چشمانی هست البته / نور خورشید نشسته بر ستون شکسته /رقص درخت
و تصنیف های باد
حتی دورتر-جدی تر آن بالا یک ستاره که محو
اجازه دهید نزدیکتر نشوم
در امپراطوری رویای مرگ ها
اجازه دهید من نیز عمدی بپوشانم کت موشم"را، پوست کلاغ ،صلیب چوبی ام را
درین دایره
جریانی شبیه جریان باد لولیده
نه نزدیکتر -
-نیست ملاقات نهایی در
امپراطوری گرگ و میش
۳
این زمین مرده ست
این زمین کاکتوس است
اینجا تصاویر سنگ بالا آمده اند
رهیافت التماس دستان یک مرد مرده اند
زیر چشمک های ستاره ای درحال محو
عینن همین که
در امپراطوری دیگری از مرگ
شب نشینی تنها و ما که مانده ایم
درلرزشی حسی
با لبهایی که تمنای بوسه دارند
شکل دعایی در سنگ شکسته
۴
چشمی نیست
هیچ چشمی -
درین دره با ستاره ی در حال خاموشی
درین دره ی تو خالی
این فک شکسته ی رویای ازدست رفته ی ماست
درین آخرین جاهای ملاقات
در تاریکی
میگردیم باهم پی چیزی
لمس میکنیم و
هی طفره میرویم از حرف
وجمع میشویم کنار روخانه ی پراب وتاب
-نابینایی -
مگر که حاضرشود چشمی
شکل یک ستاره ی همیشگی
از امپراطوری همزمان گرگ میش و مرگ
و هی یکی یکی اضافه شود به اسمان
تنها امید خالی مردان
۵
اینجا ما به دور گلابی خاردار
گلابی خاردار . گلابی خاردار
اینجا ما به دور گلابی خاردار
ساعت پنج صبح .
بین ایده
و واقعیت
بین حرکت
وفعل
آبشار سایه
برای تو پادشاهی هست
بین ادراک
و خلق
بین حس
و جواب
آبشار سایه
عمر بلندی هست
بین میل
و اضطراب
بین باروری
و وجود
بین جوهر
و تبار
آبشار سایه
برای تو پادشاهی هست
برای تو هست
زندگی
برای تو هست
این است راهی که جهان به پایان میرسد
این است راهی که جهان به پایان میرسد
این است راهی که جهان به پایان میرسد
نه با صدای بنگ !/ که به آهی .
اشاره :
(کت موشم را : به نظر باید به برند خاصی از پوشاک هم اشاره کند)
(کاکتوس به نظرم یک اینه ای باید باشد برای گلابی خاردار . لاکن یکی عین دیگری هست . چرا که خانواده ای از نسل کاکتوس ها در شمایل گلابی اما خاردار وجود دارند)